محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
1295
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
و بمعنى دوم هم او فرمايد [ 1 ] : شعر باز از آن خواجهزادهء بىبرگ * اينهمه لاف و لام و لامانى لاى - دردى آب و غيره را گويند . مثالش خواجه آصفى گويد : بيت نريخت لاى مى و محتسب ز دير گذشت * رسيده بود بلايى ولى بخير گذشت « 1 » و گل سياه ته حوض و جوى نيز باشد . مثال اين معنى سيف اسفرنگى گويد : بيت « 2 » موج تباشير زد بر لب نيلى افق * كوههء مه زير لاى همچو صدف شد نهان * و در ادات الفضلاء بمعنى جامهايست ابريشمين و رنگين كه در چين بافند . مثالش اسفرنگى گويد : شعر « 2 » پيراهنى كه داشت زمانه ز لاى شب * آن را بچنگ حادثه گرگ سحر دريد و بمعنى لاينده نيز آمده يعنى ناله كننده و هرزه گوينده و بمعنى « 3 » امر بلائيدن نيز آمده و مثال اين دو معنى را سراج راجى گويد « 4 » : شعر « 2 » چند باشى چون تبيره هرزه لاى * همچونى در پرده رو آهسته لاى و ديگر بمعنى « 5 » هر تاى از جامه و قماش نيز آيد چنان كه « 6 » گويند يك لايى و دو لايى . مثال اين معنى شيخ سعدى گويد : شعر « 2 » كرا تيغ قهر اجل در قفاست * برهنه است اگر جوشنش چندلاست و هر چينه از ديوار چينهدار را گويند و به اين دو معنى لايه نيز گويند - - و گذشت - - [ 2 ] . لهى - [ بكسر لام و هاء ] در فرهنگ بمعنى
--> ( 1 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 2 ) - « س » ندارد . ( 3 ) - كلمه در « الف » بالاى سطر در حاشيه است . ( 4 ) - كلمه از « ك » است . ( 5 ) - كلمه از « ك » و « غ » است . ( 6 ) - « س » : چنانك . ( 1 ) يعنى : سنائى . ( 2 ) در برهان بمعنى درهء كوه يعنى فاصلهء ميان دو كوه نيز آمده است .